Sunday, November 06, 2005

 
داستان سکس آرین و مهناز در ماشین
عرض شود خدمت دوستان و خوانندگان داستانهای سکسی ، در اینجا می خوام از یک داستان واقعی که امسال برام اتفاق افتاد براتون بگم. توی یکی از روزهای ماه اردیبهشت با ماشینم که تویوتای سواریه داشتم توی خیابونهای شهر چرخ می زدم ، و این تقریبا کار هر روز منه که بعد از تمام شدن کارم از شرکت می زنم بیرون و چند ساعتی توی خیابون تنهایی و بعضی اوقات با دوستان گردش می کنم. توی ماشین یک سی دی موزیک خارجی از کریس د برگ در حال پخش بود و توی حال بودم که کنار خیابون یه دختر چادری ناز وایستاده بود و یک دسته گل بزرگ هم دستش بود، نزدیکش شدم و بوق زدم یه نگاه کرد و گفت مستقیم، منهم سریع زدم روی ترمز و در جلوی ماشینو براش باز کردم و اومد نشست. بهش سلام کردم و او هم احوال پرسی کرد، بهش گفتم خانم خانما کجا تشریف می برین گفت هرجا که دوست داری، منهم یک دفعه تعجب کردم که این دختر محجبه چطور این اندازه ریلکس بود، بعد مسیرم رو عوض کردم ، ازش پرسیدم اسمتون چیه گفت مهناز ، واقعا هم ناز بود. منهم اسممو بهش گفتم و در ادامه گفت که از محل کارم که یک شرکت تبلیغاتیه می رفتم خونه ولی چون وقت زیادی داشتم گفتم که توی شهر تفریحی بکنم که یک دفعه شما با ماشین سر رسیدن. پرسیدم این گل چیه؟ حتما تولدتونه گفت نه اینو رییس شرکت که یک آدم چاپلوسه برام آورد چون اون منو خیلی دوست داره ولی فقط برای سوء استفاده و برای همین من می خوام از شرکت برم بیرون حتی چند بار تنها توی شرکت منو گیر انداخت و می خواست به من تجاوز کنه. در ادامه گفت که دانشجوی پرستاریه و پاره وقت توی شرکت کار می کنه. منهم از خودم براش گفتم. سن مهناز 21 ساله بود و خیلی خانم بود، موزیک در حال پخش بود و من هم کم کم وارد جزئیات شدم. به مهناز گفتم که من هم در حال گردش توی شهر بودم که قسمت شد شمارو ببینم و امشب رو با هم خوش باشیم بعد گفت من هم همه جوره در خدمتمم ، اینو که گفت یک احساس داغی در وجودم احساس کردم. دستم رو گذاشتم روی دستش و او هم دستم رو فشرد کم کم داشتم داغ می شدم مهناز چادرش رو در آورد و زیر اون یک مانتوی نازک تنگ بود که تا روی زانوهاش می رسید، بدن قلمی و نازی داشت ازون بدن هایی که من براشون می میرم. به مهناز گفتم که من خونه خالی ندارم اگه موافق باشی یک جایی رو بیرون شهر می شناسم که خیلی خلوته و می تونیم ساعتها اونجا خوش بگذرونیم ، مهناز با لبخند موافقت کرد و به سمت بیرون شهر راه افتادیم . جلوی یکی از میوه فروشی ها چند کیلویی میوه خریدم و راه افتادیم در بین راه مهناز کمی به سمت من مایل شد و با دست شروع به مالیدن کیرم کرد ، کیرم حسابی راست شده بود و داشت از شلوارم می زد بیرون . مهناز همینطور که با کیرم بازی می کرد گفت: آقا آرین کیر خیلی بزرگی داری خیلی هم کلفته من طاقتشو ندارم ، به مهناز گفتم فکر شو نکن طوری بهت حال بدم که هیچ دردی احساس نکنی. از میوه ها یه دونه موز برداشت و باز کرد و توی دهنم گذاشت بعد بقیه اونو خودش خورد بعد دکمه های شلوارشو به آرومی باز کرد و یه دونه موز دیگه برداشت و پوستشو بازکرد بعد اونو از زیر شرتش به کسش مالید و حسابی با آب کس خیسش کرد بعد اونو گرفتم و توی دهنم گذاشتم واقعا خوردنی بود، دیگه داشتم از شق درد می مردم کم کم به محل مورد نظر رسیدیم یه جای خلوت که هر موقع خانمی به تورم می خورد میآوردم اونجا. هوا حسابی تاریک شده بود ماشینو پارک کردم بعد خاموش کردم ولی شعله شهوتم در حال روشن شدن بود مهناز به سمت من اومد و شروع به لب گرفتن کردیم بعد دکمه های مانتوشو باز کردم و اونو در آوردم زیر مانتوی مهناز یک کرست قرمز بودکه اونهو هم باز کردم پستونای کوچیک و لیمویی سفتی داشت که توی عمرم تا اون موقع ندیده بودم با ولع تمام شروع به خوردن سینه هاش کردم مهناز یه کم می ترسید و می گفت لباسامو در آوردم ممکن کسی از راه برسه و من از بس که حشری شده بودم این حرفها حالیم نبود، بعد شلوارم رو از پام در آوردم و بعد شورتمو هم درآوردم کیرم مثل سنگ شده بود مهناز بلا فاصله خم شد و شروع به لیسیدن کیرم کرد و بعد کیرمو تا آخر توی دهنش می کرد و بیرون می آورد، حسابی توی حس بودم و توجهی به اطراف نداشتم با دستم توی شلوار مهناز کردم و از زیر شرتش که خیلی هم تنگ بود کسش رو می مالوندم، از مهناز پرسیدم که بازه یا نه؟ گفت آره چند سال پیش توی حموم با کسم ور می رفتم با یک چیزی کردم توش و پاره شد. من هم خیالم راحت شد که یک کس سیر می کنم .شلوار مهنازو از پاهاش در آوردم بعد شورت قرمزش رو هم در آوردم، بعد پاهاشو به طرف من داد و کسش نزدیک من بود و به سمت کسش رفتم و شروع به لیسیدن کردم ، در همین بین مهناز هم که شهوتی شده بود آه و ناله می کرد می گفت کسم و بخور آرین کسم و بخور و با دستاش سینه های خودش رو می مالوند. بعد از سیر شدن از خوردن کس مهنار، صندلی ماشینو عقب دادم و به مهناز گفتم اومد رو شکمم و همین طور که به صندلی ماشین تکیه داده بودم کیرم رو با دست نگه داشتم و مهناز به آرامی روی کیرم نشست و کیرم رو به سمت سوراخ کس مهناز هدایت کردم ، کس مهناز خیلی تنگ بود و زمانی که کیرم داشت توی کسش می رفت یک جیغ بلند کشید بعد همینطور کیرمو توی کسش نگه داشتم تا دردش کمتر شه بعد آرورم آروم شروع به بالا پایین کردن مهناز کردم، با دست زیر رونای مهناز رو گرفته بودم تا بخوبی بتونم کنترلش کنم روناش خیلی نرم بود واقعا داشتم دیوونه می شدم بعد از مدتی درد کس مهناز به درد شهوت تبدیل شد و خودش مثل یک فنر روی کیرم تلمبه می زد ، همینطور که سکس می کردیم مهناز حسابی به من چسبیده بود به طوری که سینه هاش توی صورتم بود و من با تمام وجود سینه هاشو می خوردم سینه هاش حسابی مزه می داد. به مهناز گفتم که می خوام از عقب بکنم ولی مخالفت کرد و گفت خیلی درد داره، کمی دلداریش دادم و گفتم که اصلا درد نداره . خیلی هم لذت داره، بعد روی پاهام نشست و در این حالت سوراخ کونش در بازترین حالت ممکن بود ، لباشو روی لبام گذاشت و شروع به خوردن کردیم با انگشتم آروم آروم توی کونش کردم مهناز اول مقاومت کرد ولی بعد از کمی مالیدن اطراف سوراخ کونش مثل اینکه خیلی حال کرده بود اجازه دادکه با انگشتم بکنم توی کونش و من انگشتمو توی دهان مهناز کردم و حسابی با آب دهان مهناز خیسش کردم و بعد یواش یواش تا اخر کردم توی کون مهناز و یک ناله کرد و گفت خیلی لذت بخشه آرین جان کیرتو بکن توی کونم زود باش، من هم فرصت ندادم و کیرمو با آب دهنم خیس کردم و مهناز اونو به سمت سوراخ کونش هدایت کرد و با یک فشار محکم اونو توی کون مهناز کردم ، کونش خیلی تنگ بود او هم مثل ماز به خودش می پیچید به من گفت که اولین باره که یک کیر می ره توی کونم خیلی دوست دارم و با قدرت تمام فشار می دادم صدای نفسم بلند شده بود و با تمام وجود کیرمو توی کونش می کردم بعد از مدتی اونو روی صندلی ماشین و به شکم خوابوندم و کیرم رو از پشت توی کسش کردم و با تمام وجود تلمبه می زدم ، مهناز گفت که دارم ارضا می شم بعد با دوتا دستم لای کونشو از پشت باز کردم و کیرمو از توی کسش بیرون کشیدم و دوباره کردم توی کونش و چند بار تلمبه زدم بعد دوباره کردم توی کس مهناز دیگه کسش حسابی داغ شده بود انگار آبش اومده بود کیرم خیلی داغ شده بود، مهناز گفت آرین جان هر موقع آبت خواست بیاد بریز توی دهنم می خوام مزه مزه کنم، بعد از چند بار تلمبه زدن کیرمو سریع از کس مهناز بیرون کشیدم و اونو توی دهانش گذاشتم دیگه آبم داشت می اومد اونو با تمام نیرو توی دهان مهناز ریختم حتی مقداری هم روی گونه های سرخ مهناز ریخت که اونا رو با انگشتش جمع کرد و خورد. بعد همینطور مدتی توی بغلم خوابید و یه دفعه به خود اومدیم دیدیم دیر وقت شبه، سریع لباسامونو پوشیدیم و راه افتادیم به سمت شهر، مهناز آدرس خونه شونو داد و اونو کنار خونشون بردم که پیاده کنم بعد شماره موبایلم رو بهش دادم و اوهم دسته گل رو به من داد و از من به خاطر این سکس به یاد موندنی تشکر کرد، بعد ازش خواستم هر موقع هوس سکس کرد به من تلفن بزنه، بعد همدیگه رو بوسیدیم و رفت. راه رفتنش تغییر کرده بود و مشخص بود که از عقب حسابی داغون شده، از اون روز به بعد هفته ای یک بار تماس می گیره و اونو چند بار به خونمون آوردم و تاصبح سکسها با هم داشتیم.

 
داستان سکسی آرین و زن همسایه
این داستانی که می خوام برای شما عزیزان تعریف کنم عین واقعیته و مربوط می شه به اولین زابطه سکس من با زن همسایه مون که یک خانم چادرپوش و محجبه است. شهلا، اسم زن همسایه مونه، اون با سنی حدود 37 ساله با شوهر و دو پسر و یک دخترشون نزدیک خونه ما زندگی می کنن. شهلا یک زن خیلی خوشگل و نازیه که محجوبه هم است ، ظاهرا یک زن پاکی نشون می ده. قضیه از اونجا شروع می شه که من با یک دختر توی محله دوستم که اسمش مهدیه است و شهلا هم زن عموی مهدیه است. دوستی من با مهدیه به حدی بود که زن عموی او هم موضوعو فهمیده بود و حتی وقتی من و مهدیه با هم تلفنی یا بیرون از خونه صحبت می کردیم و یا بعضی مواقع با هم سکس داشتیم برای زن عموش تعریف می کرد آخه شهلا خانم شده بود محرم اسرار مهدیه. او آنقدر از من برای شهلا خانم تعریف کرده بود که هر وقت شهلا خانم منو توی خیابون می دید با روی باز حسابی گرم می گرفت و احوال پرسی می کرد ولی من حتی یک بار هم نسبت به رفتار او شک نکرده بودم و فکر هم نمی کردم که او یک زن سکسی باشه. تا اینکه یک روز تلفن اتاقم زنگ زد، گوشی رو برداشتم و پشت خط یک خانم بود که خیلی یواش صحبت می کرد و خیلی آروم با من یه قرار گذاشت ولی من اصلا اونو نشناختم و او هم از معرفی کردن خودش طفره رفت، بعد که سر قرار رفتم کسی رو ندیدم ، وقتی به منزل برمی گشتم بین راه شهلا رو هم دیدم که جلوی درب خونشون وایستاده بود. روز بعد دوباره تلفن اتاقم زنگ زد باز یک خانم بود که خیلی یواش صحبت می کرد و من خیلی شاکی شدم و گوشی رو قطع کردم، دوباره تلفن کرد این بار بهش گفتم که عزیزم اگه نمی تونی حرف بزنی مزاحم نشو و اون گفت که می ترسم، پرسیدم از چی؟ گفت: از اینکه به کسی بگی من به شما تلفن کردم ، گفتم اولا من شما رو نمی شناسم و ثانیا قول می دم به کسی چیزی نگم. خلاصه صداش آشنا به نظر می رسید ولی من هر چی فکر می کردم نمی شناختم تا اینکه با صدایی واضح شروع به صحبت کرد و گفت که من شهلا زن عموی مهدیه هستم ، یک دفعه با تعجب زبونم بند اومد و باورم نمی شد که یک خانمی مثل شهلا مزاحم من بشه ، پرسیدم شهلا خانم شمایین؟ گفت: آره خیلی تعجب کردی؟ و بعد از من خواست که به کسی چیزی نگم و یه قرار توی یکی از خیابونهای دور از محله گذاشتیم . سر قرار که رسیدم شهلا رو دیدم که مثل همیشه یک چادر مشکی داشت ولی این بار صورتشو حسابی آرایش کرده بود و حسابی جذاب نشون می داد و شده بود مثل یک تیکه کس که توی چادر پوشیده باشنش. بعد از سلام و احوال پرسی به من گفت که آرین جان مهدیه از آقایی و متانت و البته از اون شیطونی های شما هم تعریف کرده ، مجذوب اخلاق شما شدم برای همین اگه دوست داشته باشی و قول بدی به کسی حتی مهدیه چیزی نگی با هم دوست باشیم. من که از خوشحالی سر از پا نمی شناختم و اولین بار بود که با یک زن شوهر دار دوست می شدم با کمی دلهره پذیرفتم. اون روز با هم به رستوران رفتیم بعد هم به سینما و حسابی خوش گذشت ولی هنوز کمی خجالت می کشیدم چون شهلا خانم حدود ده دوازده سال از من بزرگتر بود. اون روز گذشت تا اینکه یک روز شهلا به من تلفن کرد که شب به منزلشون برم به من گفت که شوهرم امشب خونه نیست و پسر بزرگش هم دانشجوی شهرستان بود و دو تا بچه هاش هم می گفت که هر موقع خواب برن توپ هم بیدارشون نمی کنه.
به من گفت که می خوام با شما یک مهمانی کوچیکه دونفره برگزار کنم، من هم قبول کردم و گفت که شب ساعت یک به بعد هر موقع بچه ها خوابیدن،تماس می گیرم که بیایی اینجا. تمام اون روز رو به حرفای شهلا فکر می کردم، به حمام رفتم و برای احتیاط که احتمال دادم شب برنامه داغی داشته باشیم تمام موهای اطراف کیرمو تراشیدم و مثل یک جنتل من واقعی لباس پوشیدم و یک عطر مردونه ناب به لباسم زدم و خلاصه حسابی مثل یک آقا داماد شده بودم که تازه می خواد بره توی حجله. خلاصه آخر شب بود که تلفن کرد، گفت که الان موقع اومدنه من هم بی سر و صدا از در خونه زدم بیرون قلبم به تپش افتاده بود و یک حالت ترس و اضطراب در وجودم احساس می شد تا اینکه جلوی منزل شهلا رسیدم ، در باز بود وارد خانه شدم و بعد از راهرو به حال رسیدم چراغ خوابهای رنگی توی حال منزلشون روشن بود . اولین بار بود به خانه شهلا می رفتم وقتی توی حال رسیدم شهلا رو دیدم که جلو اومد و سلام کرد و دست داد یک مقداری تاریک بود و توی اون تاریکی شهلا با لباس نازک شب و به رنگ سفید و کاملا بی حجاب بود. توصیف بدن شهلا بدین صورته یک بدن عضلانی و کمری باریک و یک کون درشت و قلمبه داره و اونقدر بزرگه که توی اون لحظه داشت لباس نازک شبش رو پاره می کرد و صورت خیلی جوونی هم داره . چشمان سبز شهلا از شهوت داشت برق می زد و موهای بلوند بلندش که تا پشت کونش رسیده بود از اون یک فرشته ساخته بود. بعد از احوال پرسی منو با خودش به یک اتاق برد که توی اون یک تخت دو خوابه بزرگ وجود داشت کنار تخت یک میز کوچک پذیرایی بود که یک بطری و دوتا لیوان روی اون بود. لامپ اتاق رو روشن کرد الان به خوبی می تونستم هیکل جذاب شهلا رو ببینم واقعا با حالت توی چادر، زمین تا آسمون فرق می کرد، یک لباس خواب یک تیکه تا پشت زانو و زیر اون یک شرت مشکی و کرست هم نداشت به طوری که سینه های بزرگ و خوش سیمای شهلا از زیر لباس خواب خودنمایی می کرد، کم کم احساس گرمی می کردم. کیرم داشت راست می شد، اضطرابم کمتر شده بود، احساس راحتی می کردم. شهلا به من گفت آرین جان به این خاطر به شما گفتم بیایی اینجا حقیقت اینه که شوهرم فرهاد یک شوهر بی عرضه است و خیلی کم با من همخوابی می کنه، همیشه خسته می آد خونه و هر وقت هوس سکس می کنم اصلا توجهی نمی کنه، و بیشتر مواقع وقتی خونه خالی می شه تنهایی با خودم سکس می کنم که این هم زیاد نمی چسبه منهم از این بابت خیلی ناراحتی می کشم تا اینکه مهدیه از روابط نزدیک شما دوتا با هم می گفت و من هم زیر زبونشو کشیدم که آیا با هم سکس داشتین یا نه و او هم از سکس جذاب و بدن مردونه شما صحبت می کرد و بعد به این فکر افتادم که به نحوی با شما دوست بشم، برای همین از شما خواستم تا اگه مایل باشی روابط سکسی خیلی نزدیکی داشته باشیم، به شرطی که به کسی چیزی نگی. منهم با کمال رضایت پذیرفتم و قول دادم که به کسی حتی مهدیه حرفی نزنم. بعد روی تخت کنار هم نشستیم شهلا یک عطر خوشبوی زنانه به لباسش زده بود که حسابی شهوت انگیز شده بود. صورت جذاب و پاهای سفیدش داشت دیوونم می کرد. بطری روی میز پر از مشروب بود مقداری توی جام ریخت و با هم خوردیم بعد از اینکه چند تا پیک بالا رفتیم، شهلا پاهاشو روی هم گذاشت به طوری که لباسش تا اندازه ای بالا رفت و یه نگاه زیر چشمی به من انداخت و یک لبخند زد و یک لحظه قند توی دلم آب شد، رونهای سفید و خوش تراش شهلا استثنایی بود به من گفت که ظاهرا اولین باره که می خواهی با یک زن سکس داشته باشی امیدوارم که از پس من خوب بر بیایی آرین جان، آخه من حدود یک ماهه که با فرهاد سکس نداشتم و دیگه طاقت ندارم. دیگه نتونستم جلوی خودم رو بگیرم به سمتش رفتم و با دست روی پاهای شهلا کشیدم، پاهای نرم و خوشتراش شهلا بدون مو بود و از سفیدی برق می زد، به نظرم رسید که امروز رو کلی توی حمام وقت گذاشته واسه تراشیدن موهای بدنش. بعد صورتم رو نزدیک لباش بردم و شهلا هم که انگار منتظر این کار بود سریع دستاشو دور گردنم انداخت و شروع به لب گرفتن کردیم، عجب زنی بود مثل یک پری که حتی توی خواب هم تمی تونستم ببینم. کیرم حسابی راست شده بود و داشت از شلوارم بیرون می زد. شهلا هم گویا که این موضوع رو فهمیده بود با دست مقداری کیرم رو مالوند و گفت عجب کیر کلفتی داری پسر! همیشه آرزوی چنین کیری رو داشتم بعد دکمه های شلوارم رو باز کرد و شلوارم رو در آوردم بعد پیراهنم و سپس شورتم رو که کیرم داشت پاره اش می کرد را در آوردم، کیرم مثل یک تیکه سنگ شده بود، شهلا بی مقدمه اونو توی دستاش گرفت و بعد توی دهنش کرد و اول دور سر کیرم بعد تمام کیرم رو توی دهنش گذاشت و شروع به مکیدن کرد، حتی به تخمام هم رحم نکرد و تا آخر می کرد توی دهنش، صدای ناله من بلند شده بود و حسابی داشتم لذت می بردم ،بعد از مدتی کیرم را از دهنش در آورد و با دستش شروع به مالیدن و جق زدن کرد، انگشتای بلند و لاک زده شهلا بعضی مواقع کیرم رو نوازش می داد، من که تا اون زمان کس یک زن را نکرده بودم مشتاق کردن کس شهلا بودم و خیلی دوست داشتم که اونو از کس بکنم. شهلا بلند شد و در حالت ایستاده کمی لب گرفتیم بعد من لباسش رو از تنش در آوردم یک بدن کاملا سکسی داشت بعد شورت شهلا رو هم در آوردم و اونو بو کردم بوی یک عطر بدن شهوتناک می داد زیر شرت یک کس تپلی و خوش ترکیب و سفید و کاملا بی مو داشت. اونو توی بغلم گرفتم و بعد از گردنش شروع کردم به لیس زدن ، بعد سینه های ناب شهلا رو مکیدم بعد شکم و بعد زیر شکم شهلا که همون کس نازش باشه رو شروع به لیسیدن کردم و بعد سرمو بردم بین رونای نرم و درشتش با پاهاش دو طرف سرم رو گرفته بود و به سمت صورتم فشار می آورد، به سختی نفس می کشیدم در این لحظه زبونمو توی کسش فرو کردم یک جیغ کوچیک زد و شروع به جلو عقب کردن بدنش کرد با زبونم به راحتی تلمبه می زدم و لذت می بردم و بعضی لحظه ها آّب کس شهلا رو می مکیدم و می خوردم واقعا خوشمزه و شهوت انگیز بود. در همین حین با انگشت دستم از پشت اطراف سوراخ کونش رو مالوندم و بعد کم کم توی کونش کردم که یک آن شهلا خودشو کنار کشید و گفت فدات شم اینو بذار برای بعد و اول با جلوم حال کن. شهلا هم با دستاش توی موهای سرم می زد و دیوونه وار تکون می خورد.
شهلا حسابی شهوتی شده بود و آخ و ناله می کرد. روی تخت دراز کشید و پاهاشو جفت کرد و با کمک من پاهاشو بالا برد، خط وسط کس و کون شهلا واقعا دیدنی بود ، همین طور که شهلا در این وضعیت بود سر کیرم را در سوراخ کسش گذاشتم و با دستام پاهای شهلا را تا جاییکه می تونستم عقب دادم و تا نزدیک سرش بردم بعد کیرم خود به خود وارد کس شهلا شد که یک داغی شدیدی توی کس شهلا در اطراف کیرم احساس شد در یک آن صدای ناله شهلا بلند شد بعد شروع به تلمبه زدن کردم، کس شهلا کمی گشاد به نظر می رسید ولی خیلی لذت بخش بود واقعا بهترین لذت زندگی من تا اون زمان بود. شهلا با ناله می گفت که آرین بکن توی کسم تا آخر بکن مهلت نده بکن توش عزیزم جرش بده که دارم دیوونه می شم فدات بشم پارش کن، من هم با قدرت تمام فرو می کردم و شهلا هم با دستاش ملافه روی تخت رو چنگ می زد مثل این بود که مدتیه کس نداده، چند دقیقه ای تلمبه زدم بعد احساس کردم کس شهلا تنگ تر شده و کیرم بین یک کس ماهیچه ای در حال جلو عقب رفتنه، کس شهلا حسابی خیس شده بود آب شهوت از سوراخ کس نازش می زد بیرون،شهوت من داشت به اوج خودش نزدیک می شد و بهترین لحظه زندگیم را داشتم تجربه می کردم ، بدنم کم کم داشت عرق می کرد، صدای وارد شدن کیرم توی کس شهلا که بطور مداوم انجام می گرفت واقعا شنیدنی بود، بعد از مدتی شهلا بلند شد و دقایقی کیرم رو لیسید بعد من روی تخت خوابیدم و شهلا چهار دست و پا روی من قرار گرفت بطوری که کس شهلا روی سر من قرارگرفت و من با زبون توی کسش می کردم و چوچوله کسش رو لیس می زدم کسش خیلی داغ شده بود و زبونمو گرم می کرد با اون سرخی که وسط کس شهلا می دیدم انگار شهوت ازش می بارید شهلا هم از سمت جلو با ولع تمام کیرم را می خورد. بعد با انگشت توی کون شهلا کردم یک مقداری گشاد به نظر می رسید ولی شهلا آه و ناله اش بلند شده بود بعد با دوتا انگشتم کردم توی کونش احساس کردم حسابی سوراخ کونش باز شده و هنوز جا داره چهارتا اتگشتمو کردم توی سوراخ کونش شهلا خانم حسابی ناله می کرد ،بعد از جا بلند شد و از کون روی کیرم نشست و کیرم با اون خیسی که داشت خیلی راحت وارد کون شهلا شد، شهلا با وزن نسبتا سنگینی که داشت خیلی خوب تعادلش رو روی کیر من حفظ می کرد کیرم حسابی راست بود و شهلا در حین بالا پایین رفتن از کلفتی کیرم تعریف می کرد و همین طور که عرق می ریخت می گفت که تا آخر بکنم توی کونش، صدای آه و ناله شهلا نه از روی درد بلکه از روی شهوت و لذت بلند شده بود و دیوانه وار با کون روی کیرم فشار می آورد و کیرم تا نزدیک تخمام می رفت توی کونش. کیرم حسابی داغون سرخ و داغ شده بود و شهوت از سر و روش می بارید، بعد شهلا به بغل خوابید و من از پشت به او چسبیدم و کیرم را از لای پاهاش به داخل کسش فرستادم ، کیرم همین طور که از بین پاهای ماهیچه ای شهلا عبور می کرد یک لذت بسیار دوست داشتنی ایجاد کرد، با دستم سینه های شهلا رو هم می مالوندم یک پای شهلا رو دادم بالا و لای کسش کاملا باز شد و کیرم به راحتی هر چه تمام تر توی کسش می رفت، شهلا حسابی داشت ناله می کرد و می گفت بکن توی کسم که آبم داره می آد. بعد از چند بار تلمبه زدن حسابی خیس شد و در این زمان بود که کیر نازنین من خیلی داغ شد و آبم داشت کم کم می آمد ، به شهلا گفتم و شهلا از من خواست که اونو توی کسش بریزم بعد با فشار هر چه تمام تر و تا جایی که کیرم می رفت توی کسش کردم و آبم را داخل کس داغش ریختم و نا چند لحظه نگه داشتم دیگه کیرم از شدت داغی که توی کس شهلا بود بی حال شده بود. باور کنید اگر کیرم توی اون لحظه زبون داشت کلی فحش به من می داد، کیرم رو بیرون کشیدم و بعد شهلا اونو توی دهانش گذاشت و بقیه آبش رو مکید و تمام آب بدنم را خورد. بعد روی من افتاد و شروع به لب گرفتن از من گرفت. شهلا خیلی شهوتی نشون می داد و دیوونه وار سکس بازی می کرد اون شب یک شب استثنایی بود و من از اون شب به بعد هفته ای دو تا سه بار که شوهر شهلا نباشه به منزلشون می رم و با هم سکس انجام می دیم و تازگی ها با دختر شهلا که اسمش الهامه هم دوست شدم و حتی یک شب که برای سکس با مادرش به خونشون رفته بودم اونو نیمه لخت روی تخت خوابش دیدم که مثل یک کس ناز خوابیده بود ظاهرا هیچی از مادرش کم نداره. به امید آنروز که کس و کون الهام رو هم مثل مامانش یکی کنم.

This page is powered by Blogger. Isn't yours?